گروه بین المللی امیر همتی | موفقیت در تمام جنبه های زندگی

بیوگرافی استاد امیر همتی – نویسنده پرفروش ترین کتاب موفقیت ایران

بیوگرافی استاد امیر همتی

( نویسنده پرفروش ترین کتاب موفقیت ایران : کتاب فراسوی شفای زندگی )

بیوگرافی استاد همتی

بیوگرافی استاد همتی

 


 

درست ۴  سال گذشته ، شرایط طوری رقم میخورد انگار روی هیچ چیزی کنترلی نداشتم

درآمد مالی ضعیف ، بیمار های دنباله دار ، شکست های متعدد در روابط دوستانه و راوبط خانواده ،

نا امیدی از ادامه ی زندگی ، استرس های بسیار شدید ،

درگیری های شدید و دعوا های ناخواسته، پرخاشگری و عصبانیت های ناگهانی و ….

 

شروع چالش ها

تمام این تضاد ها ، همه و همه ، جزیی از روال عادی زندگی من شده بود ،

یک روز وقتی خاطرات تلخم را مرور میکردم ، دیگر بغض امانم نداد ؛

شکستم و به حال و روزم گریستم .

بی مقصد و با جنجال و کلنجار با خودم مسیری بی پایان را شروع کردم

وقتی بخودم آمدم چند کیلومتر دورتر از شهر به دور از هیاهو ، روی تپه ی شنی ، در دل تاریکی شب اشک میرختم .

آن لحظات  فکر میکردم نمیتوانستم چیزی را تغییر دهم ، ساعتی گذشت تا توانستم آرام بگیرم  ، انگار پولادی در درونم را آب دیده شده بود !

تمام آن شب این سوال من بود :

آخر مگر آدم های موفق و خوشبخت و سالم چه کاری انجام میدهند که من انجام نمی دهم ؟

 آیا ممکن است راهی وجود داشته باشد که من از آن بی خبر باشم ؟

آیا سرنوشت من این است ؟

 


تضاد های مختلف

جهان را عادلانه و درست نمیدیم ،

در اوج بی ایمانی نمیتوانستم این همه تناقض و درگیری را در زندگیم تحمل کنم

نمیتوانستم تصور کنم ، ی

ک فقیر و یک بیمار و یک گمشده در نقطه ای کور ، روزی بی صدا خواهم مُرد …

نمیتوانستم درک کنم ،

من که اینقدر تلاش بی وقفه دارم  ، چطور نمیتوانم به آرزو هایم برسم ؟

وقتی ذهنم سکوت کرد ،

پرده از جلوی چشمانم کنار رفت …

تغییر واقعی از  یک نوشته سقراط پشت جلد یک دفتر کهنه ، روی تپه ی شنی  شروع شد :

به تمام دانسته هایت شک کن ،

هیچ واقعیت واحدی در جهان وجود ندارد ،

دنیا آینه ی تفکرات توست ،

دنیا به هر کس واقعیتی متفاوت را نشان میدهد

وقتی این متن را دیدم چیزی در من شکست ؛

مقاومتی عظیم در برابر دانسته هایم در وجودم خرد شد ، با خود گفتم :

این جمله اتفاقی اینجا نوشته نشده است ! این پیامی برای من است !

چند دقیقه با خودم بحث کردم و در نهایت با خودم گفتم :

امتحانش میکنم . به خودم قول دادم که :  ب

ه دانسته هایم ، به آگاهی ام شک کنم و با تجربه ، به این برسم واقعیت چیست ؟

شاید روزی نتایج مشخص کند که راه درست موفقیت کدام است !

آن شب مقاومت سخت را شکستم . تسلیم شدم ، دیگر نجنگیدم بلکه هنرمندانه دنبال راه حل گشتم …

خوب خاطرم هست که :

با چوب دستی ام رو خاک های  تپه یک خط بلند و مستقیم  کشیدم …

یک طرف خط نوشتم زندگی و طرف دیگر مرگ

 


 

زندگی یا مرگ

دور زندگی خط کشیدم ، با خودم گفتم : این بار جور دیگر فکر کنم ، این بار را بیشتر تجربه کنم ، این بار را خودم باشم .

یا میمیرم و یا با اقتدار به بهترین شکل زندگی ام را میسازم ،

اشک هایم را پاک کردم و بلند شدم

پرتو نور ،  تاریکی را در هم شکست

کور سویی روی تپه ی شنی این ظلمت را در هم شکست ،

نور ماه به دل تاریکی تیغ زد و از پشت ابر تاریکی را رگ زد…

تمام وجودم را حسی فرا گرفت :

به رویاهایت ایمان داشته باش ، آرام باش  ، تنها در آرامش است که صدای وجودت را میشنوی

نقطه ی عدم مقاومت لحظه ی تغییراتم بود.

 

چرایی و چگونگی ترمز است ؟

با تمام وجود میخواستم تغییر کنم ، اما نمیدانستم چگونه ؟

از همه شنیده بودم افراد موفق کتاب های خوب را زیاد  میخوانند

اما من حتی پول نداشتم کتاب بخرم !

یک حس غرور درونی ام باعث میشد از خانواده ام پول نخواهم. همیشه دوست داشتم مستقل باشم برای همین یک شب تصمیمی جسورانه گرفتم .

 


 

قدرت سفر

تصمیم گرفتم سفر کنم و از شهرم بروم .

با تمام بیماری و ضعف بدنی که داشتم  ،

یک شب تمام وسایلم را جمع کردم و بی صدا از خانه بیرون زدم .

اگر خانواده ام میفهمید مانع کارم میشد برای همین تا مقصد به هیچکس هیچ چیز نگفتم .

تصمیمی مهم  گرفته بودم که تغییر کنم  .

از چیزی نمیترسیدم ، چون حس میکردم تنها نیستم !

بعد از یک روز کاری برایم پیدا شد .

به کار در رستوران  مشغول شدم چون تنها راه درآمدم بود جانانه و با تمام وجودم با عشق کار میکردم .

از ۶ صبح تا ۱ شب فقط دو ساعت  استراحت در بین روز  داشتیم.

کار سخت بود اما میدانستم این شرایط گذراست …

درکمتر از دو ماه من ارتقا گرفتم و فروش بخش ما به صورت چشم گیری افزایش پیدا کرد ،

این تشویق ها باعث شد تمام بخش ارتقا بگیرند و من هم بعد از سه ماه سرپرست بخش شدم.

همه ی نیرو ها  عاشق کار با بخش من بودند و کلی درخواست انتقال به این بخش میشد ،

اما هرکدام توسط مدیریت منقضی میشد و نیروها بعد چند روز از یا از کار انصراف میدادند یا در کار بی رمق میشدند

فشار کار در آن گرمای طاقت فرسا ، باعث میشد ،

هیچ نیرویی بیشتر از چند روز تا چند ماه در کارش  دوام نیاورد .

شرایط در بخش ما بهتر بود  چون کسانی در آن کار میکردند که روحیه ی پیشرفت داشتند .

حسی به من میگفت تو لایق ارتقا و بهتر شدن هستی ،

تو میتوانی مستقل باشی ، تو میتوانی اگر فقط بخواهی …

 


 

آغاز مرحله دوم زندگی

رئیس رستوران که خانمی ایرانی تبار و مقیم کشور آمریکا بود .

بعد از ۶ ماه ، در یک سفر به ایران  ، برای بازید از بخش های مختلف رستوران به ایران بازگشت .

در کل مدت همکاری ام ، فقط ۲ بار این خانم  را دیده بودم .

هر بار با یک خودروی جدید و کاملا لوکس و عالی ، رفت و آمد میکرد و متانت و افتادگی خاصی در رفتارش موج میزد .

کار من را  در بخش بازبینی و مدیریت  زیر نظر گرفته بود و تمام گزارش های ارتقا و تشویقی  را دیده بود .

درست یک روز قبل از بازگشتش به آمریکا  ، مرا به صحبت به دفترش دعوت کرد .

بعد از کلی تشکر  ، از انگیزه های من پرسید . جمله ای به من گفت که مثل بمب در مغزم صدا کرد!

به من گفت :

میدونستی ،  تو این توانایی رو داری که در کارمورد علاقه ات هم ،  اینقدر عالی کار کنی ؟

من گزارشات مراجعات تو رو به بیمارستان دیدم ؛

تو میتونی مدتی استراحت کنی ،

بعد مرتبط با علاقه ات کار کنی تا  هم پول بیشتری داشته باشی و هم اینقدر به خاطر بیماری کار سخت انجام ندی؟

با لبخند تایید کرد که :

من در پروندهات دیدم امسال دانشگاهتم همین جا قبول شدی  و هم درس میخونی و همزمان کار هم میکنی  ، چرا دنبال رویاهات نمیری ؟

گفتم :

شاید …. آخه من مشکلات خاصی دارم ، من کلی محدودیت دارم ، من ….

حرفم رو با آرامش قطع کرد ،

گفت : حتما میشه به حرفم اعتماد کن ،  من کارت رو دیدم ، از تمرکزت در کار لذت میبرم .

شاید به نفع من نباشه که از اینجا بری ،  چون بهترین نیروی  این مجموعه   هستی ،

اما واقعا دوست ندارم با این روحیه اینجا اذیت شی ،

چون میدونم افرادی هستند که جای تو رو پر میکنند اما …. تو در این زمان فرصتش را داری که تغییر را شروع کنی

اون بیرون دنیای بزرگ تری منتظر توست .

یادت باشه من هم یک روز در شرایطی مشابه تو بودم .

دوست نداشتم قطع کنند این زنجیر باشم . یادت باشه اگر رفتی ، قول بدی که تو هم ایین راه رو ادامه بدی.


تلنگر آغاز شد ….

آن خانم زندگی رو برای من معنا کرد .

وقتی چندین بار با تمام اطمینان تایید کرد که من استعدادش را دارم ، قدرتی در درونم مرا به تغییر واداشت  .

او رفت ولی قلب مرا با خودش برد .

او دستی از دستان خدا برای من در زندگیم بود .

فردای آن روز با مجموعه  تسویه کردم و از کارم بیرون اومدم .

با قسمتی  از آن پول کلی کتاب هایی که مدتها آرزویشان را داشتم ، خریدم ،

با مقدار باقی مانده گوشی و لپ تاپ خریدم.

چقدر لذت بخش بود داشتن چیزی که مدتها بود پشت ویترین می دیدم .


آغاز خودسازی

شروع به خواندن کتاب های روانشناسی موفقیت کردم و از تمام کتابهای فلسفی غیر مرتبط که من را به پوچی رسانده بود فاصله گرفتم .

از کانال های تلگرام و وایبر و اینستاگرام لفت دادم .

یادم میاد اون موقع ادمین سوپرگروه پوسندگان گروه آتئیست ها و بی خدایان در فیسبوک و تلگرام بودم.

به قدری فعالیتم کم شد که بعد از چندین ماه از این قسمت ها بیرون آمدم.

بی وقفه میخواندم  من شبی رو به یاد ندارم که زودتر از ساعت ۳ خوابیده باشم ،

من عاشق فهمیدن حقایق بودم

فیلم های زندگی افراد موفق  و قوانین کشف شده در کیهان ، تحقیقات علمی جدید و …

تاییدی بر گفته های کتاب ها بود

نتایج آرام آرام به من نشان داده شد ، آرامشی بزرگ مرا فرا میگرفت

همزمان مطالعه داشتم و دانشگاه هم میرفتم اما دانشگاه  محلی نبود

که در آن بتوانم مهارتی برای زندگیم یاد بگیرم .

جنس رویاهای من با تمام بچه ها فرق داشت .

من نور دیده بود . افق بااتری را دید میزدم.

تمام حضوری های من ، در کلاس دانشگاه در طول یک ترم فقط ۳ یا ۴ جلسه بود .

چند بار  برای انصراف از دانشگاه اقدام کردم اما شرایط جوری رقم میخورد که منصرف میشدم .

تصمیم گرفتم بیخیالش باشم ، وقتی کنارش زدم ، نیروی مسدود شده در درونم آزاد شد . در آن شرایط با آن تضاد کنار آمدم .

پذیرفتم چیزایی هست که زیبایی آنها بعد از یک مدت مشخص خواهد شد و حالا میفهمم چقدر این تصمیم برایم موثر بود.

 


تمرکز لیزری

تمام وقتم ، تمام هدفم ، تمام تمرکزم فقط روی کتاب ها بود .

تشنه تر از همیشه میخواندم و عمل میکردم و هر بار نتایج بزرگ تر میشد  !

در مرحلهی بعدی ادامه سمینار ها و کتاب ها و مصاحبه حضوری با معروف ترین چهره های موفق ایران  گذراندم  .

این بار بر یافته هایم مهر تایید زده میشد .

من با استاد های عالی ایران و جهان آشنا شدم .

کسانی که شرایطشان از من سخت تر بود اما  زندگیشان را به صورت واقعی تغییر داده بودند .

این تایید ها قدت زانو های من بود . چندی بعد با یادگیری  روش های تند خوانی اساتید ایران و جهان  تغییرات چشم گیر تر شد .

سرعت خواندنِ من  ، فوق العاده بالا رفت و شوق من برای دانستن بیشتر و بیشتر .

چون همیشه نمی توانستم کتاب را با خودم حمل کنم ، برای بازدهی بیشتر به کتاب های صوتی روی آوردم حتی در خواب هم در گوشم تکرار میشدند.

دیگر با متن کتاب یکی شده بودم . فقط نمیخواندم ، آن را زندگی می کردم .

چندی بعد برای تهیه هزینه ی محصولات صوتی و تصویری  این استاد ها نیاز به درآمد داشتم .

دوباره از همان اواسط  ترم اول ،  شروع به کار کردم .

 


مرحله سوم زندگی …

این بار کارم مرتب با رشته ام بود .

چون باور های درستی داشتم در کمتر از نصف روز به مکانی بسیار عالی هدایت شدم.

وقتی در کار جدید رفتم ؛

مدیر شرکت قرار داد های جدید با مجموعه های مختلفی امضا کرد

و کارها سرعت گرفت و گروه کاری متحول شد ،

تشویقی ها افزایش یافت ، فروش و قرار داد های جدید برای شرکت شروع شد .

مدتی با کار و کتاب و دانشگاه میگذشت ولی من آنجا نبودم .

من در دنیای خیالی ام زندگی میکردم .آنجا  نیز برای من محدود و کوچک بود ….

رویاهای من مرا به تغییر وامیداشتند …

میدانستم باید تغییر کنم پس پش زمینه ها را آماده کردم و آرام آرام از محیط کاری این مجموعه کنار کشیدم .

کارم سبک تر شد .

بعد از چند ماه به طور کلی وضعیت را تغییر دادم.

از درآمد این کار و پول های بورسیه تمام آموزش های پولی و محصولات آموزشی مورد علاقه ام  را تهیه کردم  ،

چیزی بیش از ۵۰ میلیون تومان به صورت پراکند در این چند سال صرف همین آموزشها شد ….

شبهایی که تمام افراد برای امتحانات درس میخوانند من فایل مصاحبه افراد موفق و فایل های قوانین کیهانی و کتاب های  موفقیت میخواندم

من به تغییر نیاز داشتم من واقعا با تک تک سلول هایم میخواستم شرایطم بهبود پیدا کند

 


نیاز ،  قدرتمند تر از آرزوست

من مثل کسی بودم که سرش زیر آب رفته ،

در آن شرایط فقط و فقط هوای تنفسی میخواهد نه هیچ چیز دیگر  ؛

نه غذا ،  نه محبت ، نه همراهی ، نه تفریح

من مثل انسان غرق آب شده نفس تازه میخواستم ، تغییر میخواستم .

تمام خط خطی های ذهنم را پاک کردم و فقط روی یک نقطه  تمرکز کردم :

گذشته درگذشته بود و آینده فردا می آمد و من آن را میدیدم ، قدرت من در لحظه ی اکنون بود .

تلاش کردم خودم را آرام کنم و از مسیرم لذت ببرم و آرام آرام برای رسیدن به نیاز هایم آرزو هایم را به هدف تبدیل کنم

یاد گرفتم دنیا در مقابل انسانهایی که از خودشان جسارت نشان میدهند و انعطاف پذیرند ،

با قدرت کرنش میکند و در جواب خواسته های ما بیانی شیوا دارد و میگوید :

فرمانبردارم سرورم


تغییر پر رنگ تر شد …

هر قدم فهم من از قوانین خلقت خداوند بیشتر میشد .

فهمیدم غول چراغ جادو درونم است و من تمام عمرم دنبالش بودم

فهمیدم تمام اتفاقات از درونم آغاز می شوند و هر آنچه که دارم حاصل  قانون باور هاست.

با پیشروی بیشتر ، به درکی عمیق در قوانین جهانی رسیدم .

روزی به طور کنجکاوانه به متن های اثباتی قوانین کیهان در قرآن ، انجیل ، تورات ، کتاب های بودا و زرتشت و …  رسیدم

تصمیم گرفتم یک بار  بدون تعصب و با ذهن باز و بدون هیچ تفسیر خاصی آنها را بخوانم


آشنایی با کلام خداوند  و الهام درونی ( تله پاتی )

دنیای تاریک من روشن شد ، اثبات های قرآن و سخنان مسخ کننده ی آن مرا منقلب کرد !!!

چطور ممکن است اینقدر قوانین را خوب اثبات کنند !!!!

تمام خطوط این کتاب  مقدس از دنیایی خبر میداد که هیچ اختلافی درآن نبود ،

تمام نشانه ها همدیگر را تایید میکردند.

من خدا را فهمیدم من قدرت وجودم ام را درک کردم ،

من فهمیدم تمام افراد موفق این قانون را میفهمند ،

شاید نشان ندهند اما آگاهانه و نا آگاهانه  از آن استفاده می کنند

من  که روزی خدا را به خدایی  قبول نداشتم ،

حالا از نهایت بی ایمانی ، به اوج ایمان  وصف نشدنی رسیدم .

این بار تقلید نکردم چون با قوانین علمی پیدایش کرده بودم  .

من تجهیز شدم .

نجات را دریافت کردم .

هدایت شدم .

به یاد دارم همان کتاب قرآنی که یک روز از شدت عصبانیت از قفسه ی کتاب هایم دورش انداختم ،

روزی همان کتاب مرا هدایت کرد.

آری ،همان کتاب به من عزت داد و روش موفقیت را آموخت .

در این کتاب دریافت هایی داشتم که هیچ کتابی اینقدر واضح به من نیاموخته بود .

من از نا آرام ترین نقطه ی زندگی به درکی بی بدیل و آرامشی توصیف نشدنی رسیدم

این آیه قدرتمند را دوست دارم

خداوند می فرماید :

تمام کیهان را مسخر و رام اراده ی تو کردیم

آیا قبول داری تو قدرتی بی نظیر داری ؟

آیا قبول داری تاج افتخار آفرینشی ؟

آیا قبول داری تو می توانی سرنوشتت را رقم بزنی؟

در کتاب مقدس آمده است :


أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً ﴿ لقمان۲۰﴾

آيا ندیده اید  كه خدا آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است رام شما ساخته است

  و نعمتهاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرده است


مرحله چهارم زندگی من 

( نگارش پرفروش ترین کتاب موفقیت ایران : کتاب فراسوی شفای زندگی )

حالا زندگی من هیچ شباهتی به ۴ سال گذشته ندارد ،

تغییرات بسیار شگفت آوری  در تمام جنبه های زندگی ایجاد شد

که اگر تمام درختان قلم و دریا مرکب شوند نمی توانند شمار این موهبت ها و نعمت ها را به نگارش درآورند.

گاهی فقط مسخ و مبهوت این معجزات می شوم

و گاهی اشک شوق می ریزم ،

گاهی در خنده و شور و الهام غرق می شود .

عینک بدبینی و شکست و بیماریو فقر را شکستم و این با چشمانی بینا جهان را نظاره کردم .

سلامتی ام ، درآمد مالی ام ، روابطم ، عزت نفس و اعتماد به نفسم ،

موفقیت های فردی ام ، شخصیتم ، اخلاق و روحیاتم ، شادی و خوشبختی ام ،

توحید و یکتا پرستی ام همه و همگی چنان رشدی کردند

که فقط می توانم بگویم من الان با من آن روز ها دیگر نقطه اشتراکی ندارد .

ندیدم به خدا ندیدم ، آرامشی که من دارم ، انگیزه ای که من دارم ،

امید و آزادی وقت و نعمت هایی که من دارم  ، در زندگی هیچ کس ندیدم.

شرایطی که تجربه کردم از بزرگ ترین رویا های من هم بزرگ تر بود و همچنان پی درپی ادامه دارد


رسالت من به من الهام شد …

با آغاز کتاب فراسوی شفای زندگی همه چیز برای من آشکار شد .

رسالت من در نوشتن کتاب به من الهام شد و ماموریتی بر دوشم قرار داده شد

و به قدری وجودم رو تحت تاثیر قرار داد که حاضرم جانم رو در این مسیر برای تحقق اون رسالت بگذارم

آمده ام قطع کننده ی زنجیر عشق نباشم

آمده ام لذت ببریم و لذت بردن را بیامورم

آمده ام از عشق بگویم

آمده ام پیام صلح و خوشبختی را نوید دهم

ای انسان ها به خدای واحد ، شما هدایت شدگانید

ای انشانها به یکتای بی بدیل شما تجهیز شدگانید

کافیست ، در این مسیر ثابت قدم باشید و به جای اسلام ، ایمان بیاورد .


 

حالا با بلند همتان ،

گروه بین المللی امیر همتی با قلب سرشار از عشق پای به این وادی گذاشتیم ، تا رسالتمان را جهانی کنیم

برای تمام جهانیان با هررنگ و نژاد ، به خصوص پارسی زبانان جهان راجع به ناب ترین آگاهی ها و خالص ترین الهامات صحبت خواهیم کرد

رسالت ما معرفی لایف استایل خوشبختی با سبک موفقیت  و ترویج زیباترین روش زندگی است


موفقیت در تمام جنبه های زندگیآن چیزی است که در مسیر آموختن آموزه ها آن را با اطمینان قلب فرا میگیرید .

 

دسته بندی آموزشها :

قوانین علمی آفرینش | ثروت | سلامت و خودشفادهی |معنویت | روابط |قرآن | عزت نفس| هدف | کسب و کار |موفقیت فردی…

نویسنده پر فروش ترین کتاب ایران

نویسنده پر فروش ترین کتاب ایران

دوست دار شما ، امیر همتی نویسنده پر فروش ترین کتاب ایران

بهار ۱۳۹۷

 

فایل های آموزشی استاد همتی را از این قسمت دانلود کنید ….

دیدگاه‌ها 0

*
*